حسین پناهی.....؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ششم شهریور 1335 یا به روایت آزمایشهای دی ان ای (بعد از فوت) اول مرداد 1339 در روستای دژکوه از توابع شهر سوق استان کهگیلویه و بویراحمد زاده شد. با اعلام نظرش در مورد فضلهء موش در روغن زن روستایی، هم از خانواده طرد شد و هم لباس روحانیت را درآورد. سپاهی بود ولی چون نظامی بودن با خصوصیاتش متفاوت بود به هنر رو آورد.

سعی دارم حسین پناهی رو معرفی کنم. میدونم نمیتونم. به چهره اش که نگاه میکنی، هم معصومیت میبینی، هم سادگی. هم عاشق میبینی هم معشوق. هم دلداده میبینی هم دلبر. انگار یه جورایی تکلیفش با خودش و بیننده تصویرش مشخص نیست. بنظر من آدمیه که شاید ظاهرش به .... بخوره ولی برای خودش دانشمندیه. در حقیقت یه جورایی بهلوله. به جمله روی تابوتش دقت کنید:

روی تابوت و کفن من بنویسید:

این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست

اما نموند که ببینه مردم با چه ولع و اشتیاقی جمله هاش رو میخونند و لذت میبرند. نگاه صداقت و تعجب رو تو چشهای مردم ندید. فکر میکنم از جمله افرادی بود که تا رفت ارزشش چندین برابر شد.

چند جمله دیگه از وصیت نامش:

قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا" ممنوع است.


بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!

کسانی که زیر تابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.

از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.